سفره های خالی (شعر )
سفره های خالی
مگـــــرمی شود چشم بست و ندید
که در سفـــــــــره نانی نیامد پدید؟
در این خشــک سالی تدبیر و رای
سخـــــــــن ها بجای عمل ها شنید
چنان خالی از نان شده سفـــره ها
که باید بر آن نقشی از نان کـشید
کجـــــــــــــــایند مردان پر ادعا ؟
چه شد آن همه وعده ها و وعـید؟
بگــو پس همای سعادت کجاست؟
به سوی کــــــــدامین خرابه پرید؟
مرا تهمت نا شکــــــــــــیبی مزن
ببین گرگ این گـــــوسفندان درید
مگر می شود شعر نغــزی سرود
زمانی که جنگل شــــــــده ناپدید؟
مگــر میشود خاطر آسوده داشت
ولی ناله ی بی غــــــــذایی شنید؟
تو کـــــز محنت رعیتت بی غمی
بگــــو رعیتت بر که بندد ، امید؟
مصطفی معارف 10/7/91 کرج
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت ۲:۲۹ ب.ظ توسط مصطفی معارف
|